تبليغاتX
bax of f

bax of f

چهارشنبه سوووووورییییییی

چهارشنبه سوری خوش گذشت؟؟؟؟؟؟

میدونم الان همه دارید میگید : مگه مامورا گذاشتن؟؟؟؟؟؟ آره دیگه مثل همیشه....

با این حال به ما کلللللیییی خوش گذشت.......من و دخترخالم و دوستام( صدف و مونا) رفتیم محله ی مونا اینا(الهی پرست)........میدونیدکه..... اونجا چهارشنبه سوری ها مثل میدون جنگ میشه.....

ولی با اینحال ما سالم موندیم(البته صدف بدجور سرما خورد........الهی من قوربونش برم....)

تو گوشامون دستمال کرده بودیم تا خدای نکرده کر نشیم......(که نشدیم...) ترقه هامونم تا آخرین دونش استفاده کردیم.......حتی به ۱ دونه سیگارت ام رحم نکردیم.....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم اسفند 1389ساعت 1:40 AM  توسط mahsa rostami  | 

خوب اینم از عارف خودمون.... که تو yetenek sizsiniz  ترکووووند. . .

aref-ghafouri-8.jpg

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم اسفند 1389ساعت 10:25 PM  توسط mahsa rostami  | 

چه چیزهایی در ازای چه چیزی

 

پسر کوچکی، روزی هنگام راه رفتن در خیابان، اسکناسی 100 تومنی پیدا کرد

او از پیدا کردن این پول ، آن هم بدون هیچ زحمتی، خیلی ذوق زده

این تجربه باعث شد که او بقیه روزها هم با چشمان باز سرش

را به سمت پایین بگیرد و در جستجوی سکه های بیشتر باشد

در مدت زندگیش او 296 سکه ی 100 تومنی

48 سکه ی 50 تومنی ،19 تا اسکناس 500 تومنی 16 تا

اسکناس 1000 تومنی و 2 تا اسکناس 2000 تومنی

و یک اسکناس مچاله شده ی 5000 تومنی پیدا کرد

یعنی در مجموع 66 هزار و 500 تومن شدو در برابر به دست آوردن این مبل............

او زیبایی دل انگیز طلوع خورشید رخشش 31369 رنگین کمان

و 

منظره درختان افرا در سرمای پاییز را از دست داد

او هیچ گاه حرکت ابرهای سفید را بر فراز آسمان ها در حالی که

از شکلی به شکلی دیگر درمی آمدند، ندیدپرندگان در حال پرواز، در خشش خورشیدو لبخند هزاران رهگذر، هرگز جزئی از خاطرات او نشد

من اگر عمر دوباره داشتم همه چيز را آسانتر مى گرفتم

فقط شمارى اندك از رويدادهاى جهان را جدى مى گرفتم.

به مسافرت بيشتر مى رفتم.

از كوههاى بيشترى بالا مى رفتم و در رودخانه هاى بيشترى شنا مى كردم.

بستنى بيشتر مى خوردم و اسفناج و سبزیجات كمتر.

مشكلات واقعى بيشترى مى داشتم و مشكلات واهى و خیالی كمترى.

 

من همیشه از اون دسته آدم هایی بوده ام كه

بسيار مُحتاطانه و خيلى عاقلانه زندگى كرده ام،

ساعت به ساعت، روز به روز.

همه چیز مرتب و سر جای خودش

من هرگز جايى بدون یه در جه ی تب ، يك شيشه شربت گلو درد ،

يك پالتوى بارونى و يك چتر نمى رم

اگه عمر دوباره داشتم، سبك تر سفر مى كردم.

اگه عمر دوباره داشتم، وقتِ بهار زودتر پا برهنه راه مى رفتم

و وقتِ خزان ديرتر به اين لذت خاتمه مى دادم.

از مدرسه بیشتر جیم می شدم

گلوله هاى كاغذى بيشترى به معلم هايم پرتاب مى كردم.

سگ هاى بيشترى به خانه مى آوردم.

ديرتر به رختخواب مى رفتم و مى خوابيدم.

سوار چرخ و فلك بيشتر مى شدم.

به سيرك و سینما هم بيشتر مى رفتم.

و

در روزگارى كه تقريباً همه وقت و عمرشون رو وقفِ بررسى وخامت اوضاع مى كنند،

من به ستايش سهل و آسان تر گرفتن اوضاع مى پرداختم

زيرا من با ويل دورانت موافقم كه مى گويد:

شادى از خرد عاقل تر است

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم اسفند 1389ساعت 8:8 PM  توسط mahsa rostami  | 

دردسر پشت دردسر

من هنوزم نمیدونم...مگه واسه المپیاد خوندن جرمه؟؟؟ چرا مامان بابا ها با المپیا د خوندن بچه هاشون مخالفن؟؟؟

بابا:اوناییکه برا المپیاد خوندن چه گلی به سرشون زدن گه تو می خوای بزنی؟؟؟؟ اینا هم نمره ان که تو گرفتی؟؟؟۱۷...۱۶.۵؟؟؟؟دیگه حق نداری برا المپیاد بری کلاس...همین..دیگه نمیخوام چیزی بشنوم.

مامان:دخترم من به خاطر خودت میگم..... با المپیاد خوندن به هیچ جایی نمیرسی... یکمم به فکر من باش... تا کی باید استرس درسای تو رو بکشم؟!!

آخه من حق ندارم واسه آیندم تصمیم بگیرم؟؟؟؟؟؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه هفتم اسفند 1389ساعت 8:40 PM  توسط mahsa rostami  |